تصویر مرتبط

و ما مسافریم و بی تاب

و ققنوس سوار بر مرکب عشق می تاخت .

شهر به شهر ، دیار به دیار ، خانه به خانه ، و هنوز بی تاب و بی قرار که گمشده ای داشت .

و در پی یافتنش زمین را می گشت و زمان را می کاوید .

در اوج آسمان ها و در قعر دریاها ، و هر گوشۀ این جهان خاکی را جستجو می کرد .

و گمشده اش که از خاک نبود ، یعنی بود ولی از جنس ما نبود . نوری بود که سایه ای نداشت و عالمی در زیر سایه اش .

او که بهانۀ خلقت بود و جهان آفرینش طفیل وجود او .

همان که آخرین بود و همه آمده بودند و رفته بودند تا او بیاید .

پس اول او بود و آخر او بود . اما نور که آخر ندارد ، نور بی انتهاست ، جریان دارد و ممتد و بی انتهاست .

همان که جبرئیل رکابدارش بود ، اما تا قاب قوسین ، و پرش می سوخت اگر ذره ای جلوتر گام می نهاد .

و او بی حضور جبرئیل ، بی حضور اغیار ، جایی که قدسیان نیز پروا دارند از حضور، و بال می ریزند و پر می سوزند به میقات رفته بود .

و اگر موسی علیه السلام در کوه طور به میقات رفت و دیدار طلبید و لن ترانی شنید او گام بر براق نیستی نهاد و

لقد رای من ایات ربه الکبری

آنجا آیات بزرگ و حیرت انگیز پروردگار را به حقیقت دید .

و ققنوس بی تاب و بیقرار سوار بر مرکب عشق می تاخت

و به دنبالش کوی به کوی در جستجو، و دلش بسان مرغک بیقراری خود را به قفس سینه می کوفت .

رایحه اش را احساس می کرد ، شمیم عطر محمدی در فضا موج می زد .

بوی پیراهن یوسفش را از دور دستها می شناخت و نه چشمانش که جانش پر از نور می شد .

مرکبش خود راه را می شناخت و او با آرامش و تسلیم سر به فرمانش داشت که هر کجا که می خواهد او را با خویش ببرد .

و او روی خطی از نور راه می سپرد و ققنوس گام به گام و لحظه به لحظه از رایحۀ گلهای محمدی سرشار می شد و مرغ دلش بسان بلبل بیقراری بوی بهار سرمستش می کرد .

و او بهار را باور می کرد و رویش سبز جوانه را و عطر سیب را و شکوفه های نارنج را .

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سبز .

 

حزین ( زهرا ) خوش نظر

نتیجه تصویری برای صلوات متحرک

نتیجه تصویری برای میلاد پیامبر متحرک

نتیجه تصویری برای صلوات متحرک