
«یار مه پیکر خود سیر ندیدیم و برفت»
از گلستان دلش غنچه نچیدیم و برفت
هر طرف می شنوم بانگ رحیل از پس و پیش
کاروان می رود و یار بخندید و برفت
من که از هجر رُخش بیدل و پَر کنده شدم
او که با لاله وشان جام بنوشید و برفت
به سرا پرده ی جان خیمه زده مِهر رخش
یار مستانه در این باغ خرامید و برفت
عارض و چشم خمارش همه جا جان بخشید
عطر گل بر من بیدل شده بخشید و برفت
( مطلع شعر از خواجه حافظ شیرازی ست )
برای رحلت امام خمینی ره
حزین ( زهرا ) خوش نظر

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 1:36 توسط حزین خوش نظر
|


عشق در عالم نمی گنجد خداست