اول مهر روز غمگینی است

روز پژواک ناله فقراست

که میان زنگ ها به صداست

زنگ بیداد فاصله جاریست

ناله ضعیف کی کاریست؟

اول مهر در دلم غم بود

کیف من رنگ شوم فقرم بود

و لباسم لبا لب از وصله

کفش من نبود پاره ولی

کهنه ای بود پوشش زخمم

مادرم می گفت

از زمان تولدت بابا

منتظر بود تا تو پر گیری

برسی به سن شش یا هفت

بخرد برای تو کیفی

قلم و دفتر و وسایل خوب

با لباس قشنگ و کفش و کلاه

راهی مدرسه شوی با او

ولی اکنون که نیست سایه او

به سرت یتیم تنهایم

و منم که هر شب و روزم

می کشم بار زندگی را سخت

چهره ام رنگ غم ، قدم تا شد

تا رسیدی به درب مدرسه تو

شاید امروز یک دل بیدار

بیند این رنج خانمان سوزت

دست همت گشاید و گیرد

رنگ غم را ز چهره ات چیند

اول مهر تو کند شادان

دل انسان نیک آبادان